-----------------------------------------------------------------------

دوستان عزیز آقایان و خانوم ها گرامی من هر روز وبلاگم را به روز می کنم پس برین پست بدی به پایین را نگاه کنید
این واقعه اخیراً درشمال تگزاس اتفاق افتاده است. زنی در روز یکشنبه برای قایقرانی رفته بود وبا خودش چندتا قوطی نوشایه برده وآنها رادریخچال گذاشت .روز 2شنبه اوبه بیمارستان منتقل شد ودربخش مراقبتهای ویژه بستری شدودرروز 4 شنبه فوت کرد.
کالبدشکافی نشان داد که دراثربیماری عفونی لپتوسپیروز مرده است.نتیجه تحقیقات نشان داد که او قوطی نوشابه را بدون لیوان استفاده کرده است.آزمایشات نشان داد که قوطی ها آلوده به ادرارخشک شده موش صحرایی بوده است وبخاطرهمین دچار این بیماری عفونی شده است.ادرار موش محتوی موادسمی وکشنده است .خیلی توصیه می شود که قسمت بالای قوطی های نوشابه راقبل از مصرف دقیق بشوئید .قوطی ها در انبارکالا نگهداری می شوندوبدون اینکه تمیز شوند مستقیم به مغازه ها فرستاده می شوند.
یک مطالعه در NYCU نشان داد که دربهای قوطی های نوشابه آلوده تر از توالتهای عمومی می باشد وآلوده به میکروبها وباکتری ها می باشد.
بنابراین قبل از اینکه آنها را با دهانتان بخورید با آب خوب بشویید تا این اتفاق مهلک برایتان رخ ندهد.
این پیام را به دوستانتان بفرستید.
کپی برداری به نفع انسان دوستی و حقوق بشر حلال است![]()

اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده !
آخه مي دوني ؟ : "خدا" خيلي تنهاست
بچه ها من قبول دارم خدا خوبه ولی خدا من را داره امتحان می کنه شما هم تورا به خدا برام دعا کنید
ابن امتحان خیلی سخته من خسته شدم
ببخشید گریم گرفته تابد دوستون دارم
جانی۲(حجت)![]()
نظر درمورد این پست را همین جا بدید دوستتون دارم![]()
![]()
اما، در این بین افرادی سودجو با زدن وبلاگ یا تاپیک های وسوسه کننده در فروم های مختلف به فکر سوء استفاده از علاقه مندان به استفاده از این خدمات افتاده اند و سعی می کنند از بی اطلاعی برخی کاربران ایرانسل به نفع خودشان استفاده کنند.
به عنوان نمونه می توانید تصاویر برخی از این وبلاگ ها را در لینک های زیر مشاهده نمایید.
بنابراین به علاقه مندان به استفاده از این خدمات توصیه می شود تا ضمن آنکه مواظب پیام های تبلیغاتی و جعلی درج شده در برخی سایت ها و انجمن ها باشند از در اختیار قرار دادن تلفن همراه خود به افراد ناشناس نیز خودداری نمایند.
همچنین روش صحیح انتقال اعتبار از یک سیم کارت اعتباری به سیم کارت اعتباری دیگر در ادامه مطلب توضیح داده شده است.

همانگونه که در تصویر بالا مشاهده می کنید؛
ابتدا شماره گیرنده اعتبار را وارد نمایید.
در انتهای شماره بالا : قرار دهید.
مبلغی را که می خواهید منتقل شود (به ریال) وارد کنید.
در نهایت، این SMS را برای شماره 1112 ارسال نمایید.
بچه ها خیلی دوستون دارم ها علی یارتون
اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته اند كه شما نيز ميتوانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد.
بعد از آن دعوت زیبا ، به ملاقات خودت ، من چه حالی بودم
خبر دیدار ، چو از راه رسید پلک دل ، باز پرید
من سراسیمه ، به دل بانگ زدم آفرین قلب صبور ، زود برخیزعزیز ، جامه تنگ
درآر ، وسراپا به سپیدی تو درآ
و به چشمم گفتم : باورت می شود ای چشم به ره ماندۀ خیس که پس از این
همه مدت ، زتو دعوت شده است ؟
چشم خندید وبه اشگ گفت : برو بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه ،
با توام کاری نیست
وبه دستان رهایم گفتم : کف برهم بزنید هر چه غم بود گذشت ، دیگر اندیشۀ
لرزش به خودت راه مده
وقت آن است که آن دست محبّت ، زتو یادی بکند
خاطرم را گفتم : زود تر راه بیفت هر چه باشد ، بلد راه تویی ، ما که یک
عمربدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت : مرحمت کم نشود گویا با من بنشسته دگرکاری نیست ،
جای ماندن چو دگر نیست ، از این جا بروم
پنجه از مو به در آورده ، به آن شانه زدم و به لب ها گفتم :
خنده ات را بردار ، دست در دست تبسم بگذار و نبینم دیگر ، که تو ور چیده
و خاموش به کنجی باشی !!!
سینه فریاد کشید : من نشان خواهم داد قاب نامش را در طاقچه ام و هوای
خوش یادش را ، در حافظه ام
مژده دادم به نگاهم ، گفتم : نذر دیدار ، قبول افتاده است و مبارک
باشد ، وصلت پاک تو با برق نگاه محبوب
وتپش های دلم را گفتم : اندکی آهسته ، آبرویم نبری ، پایکوبی ز چه بر
پا کردی ؟ پای بر سینه چنان طبل نکوب
نفسم را گفتم : جان مولا تو دگر بند نیا
اشک شوقی آمد تاری ، جام دو چشمم بگرفت و به پلکم فرمود : همچو دستمال
حریر ، بنشان برق نگاه ...
پای در راه شدم ...
دل به مغزم می گفت : من نگفتم به تو آخر ، که سحر خواهد شد ! هی تو
اندیشیدی ، که چه باید بکنی .
من به تو می گفتم : او مرا خواهد خواند ، و مرا خواهد دید
سر به آرامی گفت : خوب چه می دانستم ، من گمان می کردم دیدنش ممکن نیست
و نمی دانستم بین تو با دل او
حرف صد پیوند است . من گمان می کردم ...
سینه فریاد کشید ، خوب فراموش کنید هر چه بوده است گذشت ، حرف از غصه و
من گفتم و اندیشه ، بس است
به ملاقات بیندیش و نشاط ...
آفرین پای عزیز ، قدمت را قربان تندترراه برو ، طاقتم طاق شده است
چشم برقی می زد ! اشک برگونه نوازش می کرد ! لب به لبخند تبسم می کرد !
مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می کوبید ! تاب ماندن به قفس هیچ
نداشت !
دست بر هم می خورد ! نفس از شوق دم سینه تعارف می کرد ! سینه بر طبل
خودش می کوبید !
عقل شرمنده به آرامی گفت : « راه را گم نکنیم » !!!
خاطرم ، خنده به لب گفت : نترس نگران هیچ مباش ، سفر منزل دوست ،
کار هر روز من است
چشم بر هم بگذار ، دل تو را خواهد برد
سر به پا گفت : کمی آهسته ، بگذارید که من هم برسم ، دل به سر گفت
شتاب ، تو هنوزم عقبی ؟
فکر فریاد کشید : دست خالی که بد است کاشکی ...
سینه خندید و بگفت : دست خالی زچه روی این همه هدیه ، کجا چیزی
نیست !!!
چشم را گریۀ شوق قلب را عشق بزرگ سینه یک سینه سخن
روح را شوق وصال لب پر از ذکر حبیب خاطر آکندۀ یاد
کاشکی خاطر محبوب قبولش افتد
شوق دیدار نباتی آورد ، کام جانم شیرین پای تا سر همه اندیشۀ وصل
وه چه رویای قشنگی دیدم
که تو در خواب ، مرا خواهی خواست
که تو در خواب ، مرا خواهی خواند
و تو در خواب ، به من خواهی گفت : تو به دیدار من آ
کاشکی می دانستی ...
من به میهمانی دیدار تو ، می اندیشم
هیچ وقت به نگاهش اهمیت ندادم و همیشه فکر میکردم تا ابد پیشم میمونه٬ وقتی از جایی برمیگشتم تو راه میدیدمش و اون همیشه اونجا بود چه موقعی که هوا خوب بود و چه موقعی که از آسمون سیل میبارید در حالی که میتونست تو خونه بمونه و اونجا انتظارم رو بکشه٬ و من نمیدیدم نگاه منتظرش رو.همیشه دنبال این بودم که کس دیگه ای من رو بیشتر از همیشه دوست داشته باشه غافل از اینکه هیچ کس جز اون من رو اونقدر نمیخواست که حاظر بود برام بمیره٬ من نفهمیدم و ندیدمش ندیدم تو راه موندن هاش رو٬ تلاش کردن هاش رو٬ نگاه همیشه منتظرش رو.
تو تمام بچه های محل من معروف بودم که هر وقت و هر جا میرم موقع برگشتن یه نفر سر راه منتظرمه و داره با نگاهش قدمهام را تا رسیدن بهش میشموره٬ بچه ها سر این مسئله با من شوخی میکردن و من ناراحت میشدم که چرا اون همیشه منتظر منه و من خجالت میکشم٬ همیشه قول میداد که دیگه نیاد ولی بازهم زیر قولش میزد و سر خیابون منتظرم میموند٬ خیلی از وقتها از خدا میخواستم که وضعیت این جوری نباشه ولی بازهم اون سر خیابون منتظر من بود.
وقتی برای بازی به محله های اطراف میرفتم وسط فوتبال بازی کردن احساس میکردم که یه نگاه داره روم سنگینی میکنه٬ آره تا اوجا میومد تا نگاهم کنه ولی من نفهمیدم و برای همین موضوع بهش اعتراض میکردم و میخواستم که این کار رو نکنه و طبق معمول اون قول میداد و زیر قولش میزد. من نمیفهمیدم اون برای چی این کار رو میکنه و آزارم میده و میخواستم که تو راهم نباشه و دنبالم نیاد و اون همیشه معذرت میخواست از اینکه ناراحتم کرده و فردا باز هم نگاهش به راهم بود.
وقتی مریض میشدم بالای سرم بود و تکون نمیخورد و مرتب نگاهش به من بود و نگاه من به در تا ببینم میزان محبت افراد به من چقدره؟ غافل از اینکه نگاهی هم به منه تا یه وقت چیزیم نشه و من باز نفهمیدم٬ برای هر کاری تو زندگیم با همه مشورت میکردم تا راه بهتر رو پیدا کنم و به همه مشکلاتم رو میگفتم بجز اون و اون همیشه بدون اینکه اعتراضی کنه فقط آرام با نگاه نگرانش اوضاع رو بررسی میکرد و اگه روزی چیزی میگفت و نظری میداد یا بهش اعتراض میکردم و یا اینکه نظر اون رو در آخر تمام نظرات میذاشتم و کلاْ هیچ وقت به نظرش اهمیت ندادم ولی اون بازهم به کارش ادامه میداد.
یه روز مریضی سختی گرفتم و کارم به بیمارستان و عمل جراحی کشید و اون یه لحظه از من غافل نبود و با پرستاری مداوم من رو به زندگی برگردوند ولی من نفهمیدم و بعد از بیماری و مرخص شدن از بیمارستان از تمام دکترها و پرستارها و کسانی که بهم کمک کرده بودند و به عیادتم اومده بودند تشکر کردم الا اون چون فکر میکردم وظیفشه ولی اون براش همین مهم بود که من سالمم و به این چیزها اهمیت نمیداد تا اینکه...
تا اینکه بعد از بیماری من اون مریض شد و مریضی اون که اهمیتی نداشت چیزی نبود یه مریضی ساده بود که زود خوب میشد و باز من نفهمیدم٬ اون کسی رو مثل خودش نداشت تا بهش اهمیت جدی بده و وقتی اهمیت دادیم که دکتر آب پاکی رو رو دستمون ریخت و اون و نگاه منتظرش برای همیشه من رو ترک کردن و من تازه فهمیدم که: ای وای مادرم مرد.
دیگه هیچ کس تو راه منتظرم نیست
دیگه هیچ کس دنبال من نیست
دیگه هیچ کس نگاهش منتظرم نیست
دیگه هیچ کس دور ورم نیست
وای ای خدا مادرم نیست
مادرم تاج سرم نیست
منبع این مطلب زیبا :http://sunsetboy.blogfa.com
رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !...
ولي خنده ام تلخ ميشود،...
استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست،
غم رو دلم نشست،
رفت شاديم بمرد،
شور از دلم ببرد ،...
رفت ..رفت ..رفت...
و من ميخندم و ميگويم...
- خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ...
کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم
در آغوش کشیدن،سهیم شدن در خوشی ها و نا خوشی هاست
راهی است برای دو ستان که به یکدیگر بگویند
تو را برای آنچه هستی دوستت دارم
آغوش تو برای هر کسی می تواند باز باشد
کسی که برایش ارزش قایلی !!!!!!!!!
کسی که دوستش داری !!!!!

براستی که در آغوش کشیدنی ساده می تواند
احساسی پاک و ماندنی در دیگران ایجاد کند
در هر کجا و با هر زبان
در آغوش کشیدن،نیازی به اسباب و لوازم ندارد
تنها دستانت را بگشا و قلبت را نیز هم..
با تشکر از مارماری بابت راهنمایی هایش(اشک خونین)![]()
![]()
اگه یه کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره.
اما اگه یه کم بیشتر فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش این همه فکر کردن رو نداره،
پس،همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات باشه.
پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری رو خوب بدونی
چون فردا که از دستش دادی خیلی دیره
يه روز يه اصفهاني داشته به روی خودش اب يخ مي ريخته.
يكي مي بيندش و ازش مي پرسه چرا همچين مي كني؟
ميگه مي خوام سرما بخورم. میپرسه چرا؟
ميگه اخه يه پني سيلين تو خونه دارم داره تاريخ مصرفش ميگذره
برای اینکه بتونید با لهجه درست بخونید، به فارسی تایپش نکردم.
Agar didi
Ke didi javani bar dirakhti ista kardaaz ghami hijrane yarash sikta karda
Bedan yarash bar Oo neyrang karda
Hami chishmanash az ashk shushta karda
There was a one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity.
Money doesn't create man, but it is the man who created money.
Live your life as simple as you are.
Don't do what others say. Just listen to them, but do what makes you feel good.
Don't go on brand name. Wear those things in which you feel comfortable.
Don't waste your money on unnecessary things. Spend on those who really are in need.
After all, it's your life. Why give others the chance to rule your
life?'
راستی یادم بندازید از سفری که با این را هیان نور رفتم حتما یک پست بزارم اخه خیلی حرف های متفاوتی با همیشه دارم

حیات در گذر است نو شدن روز وماه وسال نشانه ای است که به یادمان می آورد فرصت ها کوتاه است ولی ما چه غافلانه می گذریم بی انکه ببیندیشیم...
خدای من ! چه کنیم با این نو شدن های پی در پی ...
و این در جا زدن های خودمان ...
خوشابحال آنانکه حیاتشان سراسر ذکر خداست الابذکر الله تطمئن القلوب و خوشا به حال انانکه درپیمانشان راستین می مانند...
خوشا دلی که مدام ازپی نظر نرود به هر درش که بخوانند بی خبر نرود ...می گذرد ...
می گذرد وما چشم مان پی سویی است ...
پی نوری است ... بیا که گل جوانه کرده دلم پر از ترانه کرده
راز 10/90 را كشف كن. پي بردن به اين راز زندگيت را تغيير خواهد داد.
راز 10/90 باور نكردني است! تعداد اندكي از مردم از آن با خبرند و آنرا
در زندگي روزمره به كار ميبرند. هر روز ميليونها نفر بهناحق از
فشارها، مشكلات و رنجهايي در عذابند.
اين آدمها چندان موفق بهنظر نميرسند. روزهاي بد، روزهاي بدتري بدنبال
خواهد داشت. بنظر ميآيد دائما وقايع وحشتناكي در حال وقوع است، استرس
هميشه وجود دارد، از خوشي خبري نيست و روابط بين افراد در حال از هم
پاشيده شدن است. بهترين ساعات عمر با نگرانيها و دلمشغوليهاي بيمورد تلف
ميشود. امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد. دوستيها از بين ميروند و
زندگي بيرحم و كسالت آور بهنظر ميرسد. و امكان لذت بردن از زندگي
موجود ندارد.
جملات بالا توصيف حالت روحي شما نيز بود؟ اگر اينطور است نااميد نشويد.
شما ميتوانيد به انساني كاملا متفاوت تبديل شويد. فقط كافيست به راز
10/90 پي ببريد و از آن در زندگيتان استفاده كنيد. اين راز ميتواند
زندگيتان را تغيير دهد. اين راز چيست؟
10% زندگي همه ما اتفاقاتي است كه ميافتد . اما 90% بقيه چي؟ 90% بقيه
هم عكس العملهايي هستند كه ما به آن 10% اتفاقات رخ داده، نشان
ميدهيم.
اين يعني چه؟
در واقع هيچ كدام از ما كنترلي روي 10% اتفاقاتي كه برايمان ميافتد
نداريم. ما نميتوانيم جلوي خراب شدن اتومبيلمان را بگيريم، ممكن است
هواپيمايمان دير برسد و تمام برنامههاي ما به هم بريزد. و يا ممكن است
ماشين ديگري در ازدحام و شلوغي خيابان راه ما را بند بياورد. بله اين
عكس العملهاي ما است كه 90% بقيه اتفاقات را شكل ميدهد. تو هيج كنترلي
روي چراغ راهنمايي رانندگي نداري كه كي قرمز است يا كي سبز ميشود اما
ميتواني عكسالعمل خود را در مورد چراغ قرمز كه طولاني بنظر ميرسد
كنترل كني. با كنترل خودت در مواقع لازم مانع از مورد تمسخر قرار گرفتن
توسط ديگران خواهي شد.
مثالي ميزنم:
تو در حال صرف صبحانه با خانواده هستي كه دست دختر كوچكت به فنجان جاي
ميخورد و همه آن روي لباست ميريزد. خوب تا اينجا كنترل اوضاع دست تو
نبود و تو نميتوانستي مانع از وقوع آن شوي. اما خوب دقت كن:
اينكه چه اتفاقاتي بعد از آن بيفتد كاملا در دست توست.
تو عصباني ميشوي، شايد فحش هم بدهي و به شدت دخترت را براي ريختن چاي
روي بلوزت دعوا ميكني. دخترت گريه ميكند. تو هم بعد از دعوا كردن او به
طرف همسرت برميگردي و از او هم براي اينكه فنجان چاي را درست لبه ميز
گذاشته است، انتقاد ميكني. درگيري لفظي كوتاهي بين شما پيش ميآيد. تو
با عصبانيت به طبقه بالا ميروي بلوزت را عوض ميكني و بعد با عجله پايين
ميآيي و ميبييني كه دخترت در حالي كه هق هق ميكند هنوز در حال خوردن
صبحانهاش است، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نيست، بنابراين كمي دير
ميجنبد و از سرويس مدرسه جا ميماند. همسرت هم دير كرده است و بايد هر
چه سريعتر خود را به محل كارش برساند. حالا اين تو هستي كه بايد با عجله
ماشين را روشن كني و دختر كوچكت را به مدرسه برساني. چون ديرت شده است
مجبوري با سرعت بيشتر از حد مجاز رانندگي كني. پس از 15 دقيقه تأخير و
يك قبض جريمه بالاخره به مدرسه ميرسي. دخترت كه خيلي عجله دارد بدون خدا
حافظي به طرف ساختمان مدرسه ميدود. حالا تو با 20 دقيقه تأخير به اداره
ميرسي، ولي تازه ميفهمي كه كيفت را با خودت نياوردهاي. روزت را خيلي
بد شروع كردهاي و با گذشت ساعتها ميبيني كه اوضاع دارد بدتر و بدتر هم
ميشود. زمان كار تمام شده است و وقتش است كه به خانه برگردي. وقتي به
خانه ميرسي متوجه ميشوی اشكالي در روابط تو با همسر و دخترت بوجود آمده
است. ميداني چرا؟ بهخاطر عكسالعملهايي كه امروز صبح ¬ به آن اتفاق
نشان دادي.
خوب فكر ميكني چرا چنين روز بدي را پشت سرگذاشتي؟
1ـ آيا فنجان چاي باعث آن شد؟
2ـ آيا دخترت مقصر بود؟
3ـ آيا پليس و جريمهاي كه شدي اين اوضاع را پيش آورد؟
4ـ آيا خودت اوضاع را به اين شكل درآوردي؟
بله البته كه پاسخ 4 درست است. تو هيچ كنترلي بر ريخته شدن فنجان چاي
نداشتي اما عكسالعمل تو در طول 5 دقيقه پس از آن اتفاق بود كه تمام روزت
را خراب كرد.
اما آنچه كه ميتوانست و درست بود كه اتفاق بيافتد تا روز خوبي در
انتظار تو باشد چه بود؟
فنجان چاي روي بلوزت ميريزد. دخترت ميخواهد بزند زير گريه، اما تو خيلي
آرام ميگويي:
" اشكالي ندارد عزيزم، فقط دفعه بعد دقت بيشتري بكن تا فنجان چاي را
نريزي." حولهاي بر ميداري و به طبقه بالا ميروي. بعد از عوض كردن
بلوز. كيفت را برميداري و سريع به طبقه پايين ميآيي. از پنجره ميبيني
دخترت در حاليكه دارد براي تو و مادرش دست تكان ميدهد، سوار سرويس
مدرسه شد.
قبل از رفتن به محل كارت با همسرت خداحافظي ميكني. پنج دقيقه هم زودتر
به اداره ميرسي و با خوشرويي شروع به احوالپرسي با همكاران ميكني.
رئيس به تو ميگويد كه روز خوبي در پيش خواهيد داشت.
ديدي كه اين دو عكسالعمل متفاوت به يك اتفاق چه نتايج متفاوتي بدنبال
داشت!!!
دو سناريوي مختلف كه شروعي مشابه داشتند به دو گونه كاملا (برعكس )
متناقض پايان يافتند . چرا؟ چون عكسالعمل تو متفاوت بود.
همانطور كه گفتم، ما هيچ كنترلي روي 10% از اتفاقاتي كه برايمان ميافتد
نداريم، اما 90% بقيه را با عكسالعمل خودمان نسبت به آن اتفاقات شكل
ميدهيم.
براي بكار بردن راز10/90 چند راه پيشنهاد ميكنم:
اگر كسي حرف بدي در مورد تو به زبان آورد از كوره در نرو، بگذار ناراحتيت
فروكش كند البته ميتواني بگذاري كه آن حرف تاثير ناخوشايندي بر تو
بگذارد اما با نشان دادن عكسالعمل مناسبي به آن ميتواني از خراب شدن
بقيه روزت جلوگيري كني. يك عكسالعمل بد و نامناسب به اتفاقي كه افتاده
است ميتواند باعث از دست دادن دوستانت، اخراج شدنت و مورد فشار قرار
گرفتنت شود.
اگر رانندهاي در خيابان جلوي تو بپيچد و راه تو را بند آورد، با عصبانيت
روي فرمان ماشين ميكوبي! آيا فحش ميدهي و يا فشار خونت خيلي سريع بالا
ميرود! و يا اينكه پياده ميشوي و با آن راننده خاطي گلاويز ميشوي!
براي چه كسي اهميت دارد كه 10 دقيقه ديرتر به اداره برسي؟
چرا اجازه ميدهي روزت خراب شود؟
راز 10/90 را هميشه به ياد داشته باش و نگراني را از خودت دور كن.
وقتي به تو خبر ميدهند كه از محل كارت اخراج شدهاي چرا ميگذاري خوابت
با افكار پريشان به هم بريزد و عصبيتر شوي؟
بهتر نيست بجاي اينكه انرژي و وقتت را صرف نگران شدن بكني از آن براي
پيدا كردن كار جديدي استفاده كني؟
وقتي هواپيما دير ميرسد و تمام برنامههايت بهم ميريزد چرا عصبانيت خود
را سر كمك خلبان يا مهماندار خالي ميكني؟ او كه هيچ كنترلي بر اوضاع
نداشته است، از اين فرصتي كه تا رسيدن هواپيما باقي است ميتواني براي
مطالعه، آشنا شدن با ساير مسافرين و ... استفاده كني. با تحت فشار قرار
دادن خود در چنين مواقعي فقط باعث ميشوي اوضاع بدتر و بدتر شود.
حالا ديگر به راز 10/90 پيبردهاي، آنرا در كارهاي روزانهات به كار
ببند و از نتايج شگفت انگيزي كه به ارمغان ميآورد لذت ببر.
------------------------------------------------------------------------------------------




آنکه شنید ، آنکه نشنید...
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
« ابتدا در فاصلۀ 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در فاصلۀ 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »
آن شب هم
