تبليغاتX
اولین اشک خونین یک عاشق بی یار


اولین اشک خونین یک عاشق بی یار

دیگر تحمل ندارم ای خدا من این زندگی پر از دروغ را نمی خواهم=شمرمنده سرعت بالا آمدن وب من پایین است

و این هم از آموزش نظر دادن

این پست مخصوص نظر دادن است

(دوستان نظرات شما همه چیز ما است ما منتظر هستیم)

دوستان عزیز آقایان و خانوم ها گرامی من هر  چند روز وب سایت را به روز می کنم پس برین پست بعدی به پایین را نگاه کنید.

سال نو مبارک

بچه ها در سال قبل از این وب سایت چه استفاده ای کردید

بهترین مطلب وب سایت چی بود

به بهترین نظر یک کارت شارژ۲ تومنی می دم

به این وب سایت هم سر بزنید

 

http://love-mary.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

 

دکتر علی شریعتی
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 11 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|


نارنجی: استیو جابز، لری پیچ، بیل گیتس و… همه اینها افراد موفق و هوشمند در دنیای فناوری به حساب می آیند. تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این افراد چگونه فکر کرده اند و چطور توانسته اند به موفقیت شان برسند؟

شاید شما هم جزو کسانی باشید که علاقمند هستند پا به درون این دنیای بزرگ برای رقابت و پیشرفت بگذارید. اگر چنین است بد نیست با ۱۲ فرمول مهم برای پیشرفت در این مسیر آشنا شوید.

برای فکر کردن وقت بگذارید:
اگر می خواهید بهتر فکر کنید باید روی آن کار کنید و وقت بگذارید. باید در هفته یک زمان مشخص برای فکر کردن داشته باشید. اکثر افراد موفق و مدیران خوب بخشی از زمان شان را به فکر کردن اختصاص می دهند. برای مثال آقای دن کتی هر دو هفته یک بار، یک زمان نیم روز را به فکر کردن اختصاص میدهد و هر ماه یک روز کامل را به این کار اختصاص می دهد. همچنین او هر سال هم دو یا سه روز را به صورت کامل به فکر کردن اختصاص می دهد.

انرژی تان را در جای درست مصرف کنید:
از قانون ۸۰/۲۰ استفاده کنید. باید هشتاد درصد از انرژی تان را روی ۲۰ درصد کارهای مهم تر صرف کنید. فراموش نکنید که شما نمی توانید به همه چیز و همه کار برسید و مهم این است که درست انتخاب کنید.

مهم ترین کارها و اهداف را در زندگی تان مشخص کنید و هشتاد درصد از وقت و انرژی تان را به آن اختصاص دهید.

افراد باهوش خودشان را در مقابل تفکرات متفاوت قرار می دهند:
این مهم است که خودتان را در مقابل تفکرات و عقاید مخالف خودتان قرار بدهید. سعی کنید با کسانی ارتباط داشته باشید که تفکرات و ایده های شما را به چالش می کشند و با آنها مخالفت می کنند. این موضوع سبب می شود که اشکلات کار خودتان را بهتر پیدا کنید و تفکر منطقی تری داشته باشید.

ایده داشتن و عمل کردن: تفاوت از زمین تا آسمان
داشتن فکر خوب و ایده های زیاد شاید سخت نباشد. اما تمام آنها زمانی ارزش دارند که به آنها عمل کنید. رویا پردازی به تنهایی ارزش زیادی ندارد و کار شما وقتی ارزشمند است که به آنها عمل کنید. در طرف دیگر باید بدانید که هر ایده ای طول عمر خودش را دارد. اگر دیر برای اجرایش بجنبید ممکن است تاریخ مصرف اش گذشته باشد.

ایده های خام نیاز به پخته شدن دارند:
هیچ وقت دنبال ایده ای که ناگهانی به ذهن تان رسیده، نروید. کمی زمان بگذارید و روی آن فکر کنید. بسیاری از ایده های ناگهانی که در ابتدا طلایی به نظر میرسند، با ساعاتی تفکر به نظر خنده دار و غیر منطقی می آیند. هر ایده ای را باید تحت بررسی قرار بدهید و نکات مثبت و منفی اش را بررسی کنید. اگر در نهایت نتیجه مثبت بود آن وقت می توانید دنبالش بروید.

افراد باهوش با افراد باهوش می چرخند!
اگر می خواهید خوب فکر کنید سعی کنید در ارتباطات اجتماعی تان با افرادی زندگی کنید و سروکار داشته باشید که آنها هم خوب فکر می کنند و انسان های باهوش به شمار می آیند. کمک آنها سبب می شود که شما هم ایده ها و تفکرات بهتری را پرورش بدهید.

این جمله معروف را شنیده اید که «هر انسانی را می توان از روی دوستش شناخت؟» واقعیت این است که اطرافیان روی فکر کردن شما تاثیر می گذارند بنابراین آنها را با دقت انتخاب کنید.

عقاید عمومی را قبول نداشته باشید:
اگر عموم مردم چیزی را قبول داشته باشند دلیل نمی شود که شما هم آن را قبول کنید. در بسیاری از موارد اکثرا مردم موردی را بدون فکر کردن قبول می کنند چون افراد زیادی آن عقیده را قبول دارند. (که آن هم نتیجه فکر نکردن است) بسیاری از ایده های نو و محصولات با قبول نکردن تفکرات عامه به موفقیت رسیده اند. بنابراین در مورد هر ایده و عقیده ای خودتان فکر کنید و به تفکرات عامه توجه نداشته باشید.

برای اینکه متفاوت فکر کنید کارهای متفاوت انجام بدهید:
روش های متفاوتی برای انجام کارهایتان امتحان کنید. با افراد جدیدی آشنا شوید و کتاب های مختلفی بخوانید. حتی کتاب هایی که ممکن است به نظرتان خسته کننده بیایند. نکته در اینجا است که خودتان را در برابر جریان ایده ها و تفکرات مختلف قرار بدهید تا یک بعدی فکر نکنید.

ایده های شما همیشه درست نیست:
نباید این تفکر را داشته باشید که همیشه درست فکر می کنید و کار درست را انجام می دهید. برای نظرات دیگران هم ارزش قایل شوید و سعی کنید از اشتباه هایتان درس بگیرید. همه ما در زندگی مرتکب اشتباه های زیادی می شویم.

برای روزتان برنامه ریزی کنید:
افراد زیادی برای هر روزشان برنامه ریزی می کنند. اما افراد باهوش برای روز، هفته، ماه و آینده طولانی مدت شان برنامه مشخص دارند. کسی که دارای هدف و برنامه است هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد. آنها حتی در مهمانی و تفریح هم به دنبال یادگیری و نزدیک شدن به هدف هایشان هستند.

«انجام میدهم» و «می توانم» افعال شما هستند
افراد خلاق خودشان را صرف ایده ها می کنند آنها از سختی کشیدن لذت می برند. از شکست ترسی ندارند و سعی می کنند با دیگر افراد خلاق ارتباط داشته باشند. می توان روی حرف آنها حساب کرد و منفی فکر نمی کنند. از نظر آنها مشکلات به راحتی قابل حل شدن است. هنری فورد جمله مشهوری دارد که می گوید: «انجام دادن هیچ کاری واقعا سخت نیست. اگر آن را به قطعات کوچکتر تقسیم کنی»

افراد خوشبین واقع گرا نیستند:
اگر ذاتا انسان خوشبینی باشید باید مراقب خودتان باشید. اگر فکر کنید که همه چیز به خوبی و درستی پیش میرود کاملا در اشتباه اید و وقتی متوجه می شوید که اتفاق های جبران ناپذیری افتاده است.

داشتن یک دیدگاه واقع گرا سبب می شود که هر چه سریع تر مشکلات را پیدا کنید و برای رفع آنها بکوشید. برا اینکه انسان واقع گرایی باشید باید ۱-واقعیت ها را قبول کنید ۲-به سختی تلاش کنید ۳-به مزایا و معایب هر چیزی فکر کنید ۴-به بدترین حالت ممکن در هر کاری فکر کنید و برایش برنامه ریزی کنید و نهایت ۵-بر اساس منابع موجود و واقعیت ها فکر کنید و برنامه ریزی کنید.
نظر یادت نره

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|


 1- Confidence اعتقاد:
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.
2- Trust اعتماد:
اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.
3- Hope امید:
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.
با اعتقادخدا،اعتماد و امید زندگی کنید.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 10 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

نکاتی که دختر خانم های دم بخت باید بدانند!


چیزی متشکل از 12 مورد وجود دارد که دختر خانم ها را در همان شروع انتخاب و تصمیم گیری برای ازدواج به اشتباه می اندازد. به عبارت دیگر، شما دختر خانم های خوب و خوشبخت باید برای انتخاب شوهر مناسب از این ۱۲ خطایی که در زیر خواهید خواند کاملا دوری کنید:

۱. تهیه یک فهرست بلند بالا از خصوصیات همسر مورد نظر با تمام جزئیات و ریزه کاری ها اشتباه است. درست است که باید فردی را انتخاب کنید که خصوصیات او به نظرات شما شبیه تر باشد اما اگر زیاده از حد محافظه کارانه عمل کنید و تمام زیر و بم او را مورد قضاوت قرار دهید، بالاخره مواردی پیش می آید که با فهرست شما همخوانی ندارد و همین موضوع باعث می شود به دلیل مسائل جزئی، فرد مورد نظر را قبول نکنید.

۲.
اگر تا یک سنی ازدواج نکرده اید و حالا فکر می کنید دیر شده و دیگران شما را زیر ذره بین قرار داده اند و بعد فقط به همین دلیل، فورا به یک خواستگار بله می گویید، بسیار اشتباه می کنید.

۳.
مقایسه همیشه کار را خراب می کند. اگر دائم خواستگارها را با هم یا با سایر افرادی که اطرافتان هستند و مورد تایید شما قرار گرفته اند، مقایسه کنید، مطمئنا نمی توانید تصمیم درستی بگیرید.

۴.
اگر از آن دسته آدم هایی هستید که دو دستی به غم و غصه یا گذشته چسبیده اید، اشتباه می کنید. اگر به هر دلیل موقعیت هایی را در گذشته از دست داده اید، دیگر به آن فکر نکنید. پویا باشید و خودتان را برای آینده آماده کنید.

۵.
بعضی ها به خودشان اجازه نمی دهند کسی را دوست داشته باشند و این مسئله برایشان مشکل ایجاد می کند. مثلا ممکن است فردی از بسیاری جهات مورد تایید شما و دوست داشتنی باشد اما به دلیل حرف و حدیث بی منطق و دور از عقل دیگران، مورد تایید خیلی ها قرار نگیرد. در این شرایط اگر فرصت دوست داشتن و بله گفتن را از خودتان بگیرید، خطای بزرگی مرتکب شده اید.

۶.
گاهی بعضی دختر خانم ها اعتماد به نفس پایینی دارند و فکر می کنند پر از اشکال هستند و مورد تایید دیگران قرار نمی گیرند، در حالی که اگر به نکات مثبت خودشان توجه کنند، از خیلی ها بهتر به نظر می رسند.

۷.
در مواردی، دختر خانم ها انتظار دارند فورا عشق و علاقه شدید و رویایی بین آنها و همسر آینده شان به وجود بیاید و به عبارتی طرف مقابل فورا یک دل نه صد دل عاشقشان بشود. وقتی چنین توقعی دارند و زلزله مورد نظر آنها اتفاق نمی افتد، فورا دلسرد شده، عقب می کشند. اگر انتظار دارید در همان برخورد اول یک رابطه شدید عاشقانه به وجود بیاید؛ جلوی این ازدواج، یک پرچم قرمز بزرگ نگه داشته اید. با این کار واقع بینی را کنار گذاشته اید، در حالی که دنیای ما کاملا واقعی است.

۸.
مرد ایده آل زندگی شما با مردهای به اصطلاح ایده آل فیلم ها کاملا فرق می کند. به عبارتی منتظر چنین موجوداتی نباشید، چون فقط به فیلم ها تعلق دارند.

۹.
گاهی دخترها سراغ فردی می روند که هیچ شباهتی به آنها ندارد و فقط به یک دلیل خاص مورد تایید آنهاست. یادتان باشد تنها با یک خصوصیت نمی توان زندگی کرد.

۱۰.
تمرکز روی نکات منفی خطای بزرگی است. یادتان باشد اگر به هر دلیلی درباره مردها احساسات منفی در شما وجود داشته، آنها را کنار بگذارید و با دیدگاه مثبت، انتخابی مناسب داشته باشید.

۱۱.
بعضی دختر خانم ها که تحصیل و شغل مناسبی دارند، فکر می کنند به دلیل رفع نیاز مالی می توانند از موضع بالا صحبت کنند و به کمک یک مرد احتیاج ندارند. این دختر خانم ها با این طرز تفکر سد بزرگی مقابل خودشان ایجاد می کنند و نمی توانند درست انتخاب کنند، چون مدام دیگران را از خود می رنجانند.

۱۲.
ایثار و فداکاری بیش از حد، به دیگران بیش از خود فکر کردن و نیاز دیگران را به خود مقدم دانستن اشتباه بزرگی است که بعضی دخترها مرتکب می شوند. اگر به هر دلیل بار مسوولیتی به دوش شماست قبول؛ اما باید اول به خودتان، نیازهایتان و آینده شخصی تان فکر کنید و موقعیت ها را از دست ندهید.


اهداف تــو منهای تردیدهای تــو مساویست با موفقیت تــو
 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 12 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

سازنده ترین کلمه گذشت است
آن را تمرین کن

پرمعنی ترین کلمه
ما است
آن را به کار بر

عمیق ترین کلمه
عشق است
به آن ارج بده

بی رحم ترین کلمه
تنفر است
با آن بازی نکن

خودخواهانه ترین کلمه
من است
از آن حذر کن

ناپایدارترین کلمه
خشم است
آن را فرو بر

بازدارنده ترین کلمه
ترس است
با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه
کار است
به آن بپرداز

پوچ ترین کلمه
طمع است
آن را بکش

سازنده ترین کلمه
صبر است
برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه
امید است
به آن امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه
حسرت است
حسرت کش نباش

تواناترین کلمه
دانش است
آن را فرا گیر

محکم ترین کلمه
پشتکار است
آن را داشته باش

سمی ترین کلمه
شانس است
به امید آن نباش

لطیف ترین کلمه
لبخند است
آن را حفظ کن

ضروری ترین کلمه
تفاهم است
آن را ایجاد کن

سالم ترین کلمه
سلامتی است
به آن اهمیت بده

اصلی ترین کلمه
اعتماد است
به آن اعتماد کن

دوستانه ترین کلمه
رفاقت است
از آن سو استفاده نکن

زیباترین کلمه
راستی است
با آن روراست باش

زشت ترین کلمه
تمسخر است
دوست داری با تو چنین شود؟!

موقر ترین کلمه
احترام است
برایش ارزش قائل شو

آرامترین کلمه
آرامش است
آرامش را دریاب

عاقلانه ترین کلمه
احتیاط است
حواست را جمع کن

دست و پا گیر ترین کلمه
محدودیت است
اجازه نده مانع پیشرفتت شود

سخت ترین کلمه
غیر ممکن است
غیر ممکن وجود ندارد

مخرب ترین کلمه
شتابزدگی است
مواظب پل های پشت سرت باش

تاریک ترین کلمه
نادانی است
آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترین کلمه
اضطراب است
آن را نادیده بگیر

صبور ترین کلمه
انتظار است
منتظرش بمان

با ارزش ترین کلمه
بخشش است
برای بخشش هیچوقت دیر نیست

قشنگ ترین کلمه
خوشرویی است
راز زیبایی در آن نهفته است

رسا ترین کلمه
وفاداری است
بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است

محرک ترین کلمه
هدفمندی است
زندگی بدون آن پوچ است

و

هدفمند ترین کلمه
موفقیت است
پس پیش به سوی موفقیت

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 1 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

 

چهارمی ن نشانه سکته نیز مشخص شد: زبان

هیچ گاه این سه حرف را فراموش نکنید: لحد

نشانه های سکته:

فریدون در جشن کباب پزی سکندری خورد و به زمین افتاد. اما به دوستانش که پیشنهاد کردند به اورژانس زنگ بزنند گفت حالش خوب است و فقط به خاطر اینکه به کفش های جدیدش عادت ندارد پایش به سنگفرش گیر کرده.آن ها به او کمک کردند تا بلند شده و یک بشقاب غذای دیگر برای خود بکشد.

فریدون با اینکه کمی هول شده بود ولی تا آخر آن بعدازظهر خود را سرگرم کرد.

همان شب همسر فریدون تماس گرفت و به همه اطلاع داد که فریدون را به بیمارستان منتقل کرده اند و وی ساعت 6 بعد ازظهر فوت کرده است. او در جشن دچار حمله شده بود و اگر اطرافیانش نشانه های حمله را تشخیص داده بودند شاید فریدون اکنون با ما بود.

گاهی حمله منجر به فوت افراد نمی شود اما آنها در شرایطی بدتر از مرگ مجبور به ادامه زندگی می شوند.

خواندن این متن تنها یک دقیقه از زمان شما را خواهد گرفت...

یک متخصص اعصاب اعلام کرده است که اگر شخصی را که دچار حمله شده در 3 ساعت به بیمارستان منتقل کنند می توان عوارض ناشی از حمله را به طور کامل از بین برد. بله به طور کامل!! وی می گوید روش شناسایی حمله و رساندن بیمار به درمان های پزشکی در کمتر از 3 ساعت به شناسایی علایم آن بستگی دارد:

شناسایی علایم سکته:

در برخی موارد شناسایی علایم سکته کار بسیار سختی است.

متاسفانه نا آگاهی افراد می تواند منجر به فاجعه ای جبران ناپذیر شود. سکته می تواند باعث مرگ یا آسیب مغزی فرد گردد و این در حالیست که اطرافیان شخص حتی متوجه علایم سکته نشده اند.

پزشکان اعلام کرده اند که اطرافیان قربانی می توانند تنها با پرسیدن سه سوال ساده متوجه علایم سکته شوند

هیچ گاه این سه حرف را فراموش نکنید: لحد

ل: از شخص بخواهید تا لبخند بزند.

ح: از شخص بخواهید که حرف بزند یا یک جمله ساده را به درستی ادا کند.( مثلا: امروز هوا آفتابی است)

د:از وی بخواهید هر دو دستش را بلند کند.

اگر فرد در انجام هر کدام از موارد زیر مشکل داشت ، در اسرع وقت با اورژانس تماس گرفته و علایم را برای امدادگران توضیح دهید.

و اما نشانه دیگری از سکته: از وی بخواهید زبان خود را بیرون بیاورد.

اگر زبان وی به راست یا چپ متمایل شده بود، بدانید که شخص دچار حمله شده است.

نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 4 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

به نام خداوند بخشنده مهربان

فرم ثبت نام

سفر زيارتي'سياحتي وهميشگي آخرت

ابتداءگذرنامه زيررا تكميل كنيد

 

نام:انسان  نام خانوادگي: آدمي زاد  نام پدر:آدم نام مادر :حوا

لقب:اشرف مخلوقات نژاد:خاكي  صادره: از دنيا

ساكن:كهكشان راه شيري'منظومه شمسي'زمين  مقصد:برزخ

ساعت حركت وپرواز:هروقت خداصلاح بداند

مكان :بهشت اگر نشود جهنم

وسايل مورد نياز:

(1)دومتر پارچه سفيد(2)عمل نيك(3)انجام واجبات وترك محرمات

(4)امر به معروف ونهي از منكر(5)دعاي والدين ومومنين(6)نماز اول وقت(7)ولايت ائمه اطهار(8)اعمال صالح'تقوا وايمان

توجه توجه:

(1)خواهشمند است جهت رفاه خود خمس وزكات را قبل از پرواز پرداخت نمايد.

(2)از آوردن ثروت 'مقام'منزلوماشين حتي داخل فرودگاه جداًخوداري نمائيد.

(3)حتماًقبل از حركت به بستگان خود توضيح دهيد تا از آوردن دسته گلهاي سنگين 'سنگ قبرهاي گران وتجملاتي ونيز مراسمهاي پرخرج وغيرهخوداري نمائيد.

(4)جهت يادگاري قبل از پروازاموال خود را بين فرزندان وامور فقراءومستضعفين مشخص نماءيد.

(5)از آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس'غيبت'تهمت وغيره خوداري نمائيد.

 

براي كسب اطلاع بيشتر به قرآن وسنت پيامبر(ص)مراجعه نمائيد.

 

تماس ومشاوره شبانه روزي ؛رايگان؛مستقيم وبدون وقت قبلي ميباشد.

در صورتي كه قبل از پرواز با مشكلاتي برخورد كرديدبا شمارهاي زير تماس حاصل فرمائيد.

186سوره بقره 45سوره نساء  129سوره توبه  55سوره اعراف  392سوره طلاق.

 

اميد وارم سفرآسوده اي در پيش داشته باشيد. 

 

سرپرست كاروان:حضرت عزرائيل

التماس دعا

 

نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 6 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|


قبل ازهر چيز برايت آرزو مي کنم که عاشق شوي.
واگر هستي کسي هم به تو عشق بورزد...
واگر اين گونه نيست تنهاييت کوتاه باشد...
وپس از تنهاييت نفرت از کسي نيابي...
اما اگر پيش آمد بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني...
برايت هم چنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي...
از جمله دوستان بد وناسازگار...
برخي نادوست و برخي دوستدار...
که دست کم يکي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد...
وچون زندگي بدين گونه است...
برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي...
نه کم و نه زياد درست به اندازه...
تا گاهي باورهايت راموردپرسش قرار دهند...
که دست کم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد...
تا که زياد به خود غره نشوي...
واميدوارم اگر جوان هستي...
خيلي به تعجيل رسيده نشوي...
واگر رسيده اي به جوان نمايي اصرار نورزي...
ودر پايان اگر مرد باشي آرزومندم زن خوبي داشته باشي...
واگر زني شوهر خوبي داشته باشي...
که اگر فردا خسته باشيد يا پس فردا شادمان...
باز هم از عشق حرف براني تا از نو بياغازيد...
اگر همه اينها که گفتم برايت فراهم شد...
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو کنم...
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 8 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

این یک راز نیست، فقط کافی است به آخرین دستاوردهای متخصصین مرکز ملی هدایت (ارتقاء) سلامت و رفتار شناسی توکیو توجه کنیم! آنها میگویند:

1. هرگز سیگار نکشید و اگر هم میکشید، نیمه آخر آن را هیچ وجه نکشید.

2. در حمام هیچگاه مستقیما زیر دوش آب گرم نفس نکشید. کلر یک قاتل تدریجی است.

3. هنگام شارژ موبایل ابتدا شارژر را به گوشی وصل کنید و سپس آن را به برق وصل کنید. بهتر است موبایل خاموش باشد.

4. چای بیشتر از یک روز مانده را اصلا ننوشید.

5. هنگام روشن کردن کولر اتومبیل خود ابتدا به مدت حداقل 5 دقیقه پنجره ها را باز بگذارید و در پمپ بنزینها کولر را خاموش نمایید.

6. غذای خود را بیشتر از یکبار در مایکروفر گرم نکنید و بعد از آن درصورت عدم استفاده دور بریزید.

7. با حیوانات خانگی تعامل مثبت داشته باشید. آنها ممکن است از خیلی از انسانها سالمتر و تمیزتر باشند. عوامل مشترک زیاد آنها با انسانها میتواند به شکل واکسن در بدن عمل کند.

8. هنگام غذا بین هر لقمه حداقل 1 دقیقه فاصله بگذارید و دو ساعت قبل و بعد از غذا و هنگام آن نوشیدنی ننوشید.

9. هنگام حرکت اتومبیل، پنجره ها را تماما باز نکنید تا هوا بصورت باد وارد مجاری تنفسی نگردد.

10. لوازم آرایشی را بیشتر از 5 ساعت بر روی پوست خود باقی نگذارید. سلولهای پوستی نیاز به تعرق و تنفس دارند. در منزل نیز تا حد امکان از لباسهای گشاد، راحت و باز استفاده نمایید.

11. موهای خود را بیش از یکبار در شبانه روز شانه نکنید. مراقب ورود شوره سر (حتی بصورت نامرئی) به چشمها و مجرای تنفسی خود باشید.

12. هنگام دویدن و راه رفتن سر خود را بالا نگهدارید. هنگام نشستن و خوابیدن برعکس سر خود را پایین نگهدارید.

13. توجه بیش از حد به وزن چندان سودمند نیست. بدن انسان قادر است بصورت خودکار میزان ورودی، جذب و میزان دفع را تنظیم نماید و اشتهای طبیعی نیز متناسب با آن میباشد. هرچه قدر دوست دارید بخورید ولی تا جائیکه ذائقه شما آنرا می پذیرد نه تا حدی غیرمتعارف.

14. اگر نیاز مالی ندارید، لازم نیست روزی 8 ساعت کار کنید. بهترین تعداد ساعات کاری بین 5 الی 6 ساعت میباشد.

15. در مصرف نوشیدنی های گازدار خصوصا مشروبات الکلی افراط نکنید.

16. هرگز پشت مانیتور (های قدیمی) که روشن هستند قرار نگیرید. ضرر آنها از خیلی از دستگاههای عکسبرداری بیشتر است.

17. ورزش و تحرک در ابتدای صبح نه تنها سودمند نیست بلکه خطرناک نیز هست. سعی کنید آن را در حداقل 3 ساعت بعد از بیداری و یا عصر انجام دهید.

18. توجه بیش از حد به امور سیاسی، ورزشی و اقتصادی برای سلامت روان مضر بوده و در دراز مدت به علت عدم امکان تسلط بر کنترل آنها، باعث اختلالات روانی میگردد.

19. معجزه جواهر آلات برای خانمها را فراموش نکنید. حتی اگر صرفا به دیدن آنها باشد.

20. هیچگاه به پهلو نخوابید. سعی کنید در جهت عمود بر محور مغناطیسی زمین بخوابید.

 
نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 7 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

 
 

مگه تو قول ندادي منو تنهام نزاري                                   

                    خدارو خوش نمياد اشكمو در بياري

آخه طاقت منم يه روزي تموم ميشه                                   

                ندونستم عمره من اينجوري حروم ميشه

به خدا يه روز پشيمون ميشي از كاري كه كردي                                

                    اون روزي كه تنهايي و بي كسي و پر دردي

برو اما خوب بدون چوب خدا صدا نداره                                      

                  الهي يه روز بياد نداشته باشي يه ستاره

                                                                                 

 گفتم نرو پرپر میشم 
 
گفتی: میخوام رها باشم
 
گفتم: آخه عاشق شدم
 
گفتی:میخوام تنها باشم
 
گفتم: دلم
 
گفتی: بسوز
 
 گفتی: یه عمری باز هنوز
 
گفتم: پس عمرم چی میشه
 
 گفتی: هدر شد شب و روز
 
گفتم: آخه داغون میشم
 
 گفتی: به من خوش میگذره
 
گفتم: بیا چشمام تویی
 
 گفتی: آخر کی میخره
 
گفتم: منو جنس میبینی
 
 گفتی: آره بی قیمتی
 
گفتم: یه روز کسی بودم
 
 با من نکن بی حرمتی
 
گفتم: صدام میمیره باز
 
گفتی: با درد بسوز بساز
 
 گفتم : حالا که پیر شدم
 
گفتی: که از تو سیر شدم
 
 گفتم: تمنا میکنم
 
گفتی: میخوام خردت کنم
 
 گفتم: بیا بشکن تنو
 
گفتی: فراموش کن منو
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 7 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

سلامی به غربت یک دنیا تنهایی،یادش بخیر یک روز ادما از درد تنهایی و سختی به هم و به کنار هم پناه می اوردند.

اما امروز بعضی ها مثل من از دست ادما به تنهایی هم نمی تونند فرار کنند.

انقدر گریه و انقدر درد اخه چرا خدایا ما ادما چه کردیم که خوشی را ازمون گرفتی

بسم الله.توکل میکنم باز هم

------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم بوی ناب "آدم" می دهند

 

آدمهای ساده را دوست دارم

همان ها که بدیِ هیچ کس را باور ندارند

همان ها که برای همه لبخند دارند

 همان ها که همیشه هستند برای همه هستند...

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان می زند...

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد...

 آدم های ساده را دوست دارم بوی ناب "آدم" می دهند

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 6 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

از میون 9 شکل زیر، تصویر مورد علاقه‌تون رو انتخاب کنید. حواستون باشه که رنگ و شکل، هر دو براتون خوشایند باشه. بعد توضیح مربوط به هر شکل رو، توی ادامه مطلب بخونید و ببینید چه شخصیتی دارید!!

 

   

   

   


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

اوایل حالش خوب بود؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. اونشب برای اینكه آرومش كنم سعی كردم بیشتر بهش نزدیك بشم و باهاش صحبت كنم

اوایل حالش خوب بود؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلاً طبیعی نبود. همش بهم نگاه میكرد و میخندید. به خودم گفتم: عجب غلطی كردم قبول كردم‌ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم.
خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه میشد ممكن بود همه چیزو به هم بریزه و كلی آبرو ریزی میشد.
اونشب برای اینكه آرومش كنم سعی كردم بیشتر بهش نزدیك بشم و باهاش صحبت كنم. بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت. یه باره بی‌مقدمه گفت: توهم از اون قرصها داری؟ قبل از اینكه چیزی بگم گفت: وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه. انگار دارم رو ابرا راه میرم.... روی ابرا كسی بهم نمیگه دیوونه...! بعد با بغض پرسید تو هم فكر میكنی من دیوونه‌ام؟؟؟... اما اون از من دیوونه تره. بعد بلند خندید و گفت: آخه به من میگفت دوستت دارم. اما با یكی دیگه عروسی كرد و بعد آروم گفت: امشبم عروسیشه...

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

!

جلال ال احمد:يک سوراخ بالا يک سوراخ پايين با کيلومترها روده,نامش ادم!

دکتر شريعتی:آدم های اربعه (آدم های چهار بُعدی)آدم های دمبه دار ِخوشحالِ اربعه(شکم ,زير شکم,نشيمنگاه,پوشش)

انشتين:اگر انسانها در طول عمر خويش ميزان کارکرد مغزشان يک ميليونم معده شان بود,اکنون کره زمين تعرطف ديگری داشت!

(خودم )اما براستی ما در يک شبانه روز چند دقيقه فکر ميکنيم !البته نه باز در مورد خوراک يا پوشاک يا عناصر اربعه ی دکترشريعتی,بلکه در مورد خودمان ,که حقيقت من چيست ,خيلی مهم است که انسان منِ خود رابياورد بيرون ,بگذارد کف دستش ,اورا بالا وپايين کند, نقاط قوت وضعف او را بشناسدوبعد تصميم بگيرد.

البته من اين فرآيند را در قالب يک تشبيه به کار بردم,بايد توضيح بدهم!

مراد از اينکه انسان من ِخود را بياورد بيرون ,اين است که انسان از خويش بيرون شود ,و اين کنايه از تسلط انسان به خود است به نيازها ,استعدادها ,و... به طور مثال عرض ميکنم ,فردی که در طبقه هم کف است وبه اطراف خود نگاه می کند با فردی که از طبقه مثلا چهارم به بيرون نگاه می کند ,چون شعاع ديد آنها متفاوت است

آگاهی های انها هم از هم متفاوت خواهد بود,وبه تبع عملکرد آنها از همديگر نيز متفاوت خواهد بود ,چون انسان بر طبق اگاهيهای خود عمل می کند,پس هرچه شعاع ديد انسانها وسيعتر باشد آگاهيهای آنها از محيط (چه درون وچه بيرون )وسيعتر خواهد بود وپر واضح است که هرچه آگاهيهای انسان بيشتر باشد,عمل او مطابق با واقع وحقيقت بيرون خواهد بود ,چرا که انسان تا موقعی که برمحيط احاطه پيدا نکند معلوم نيست که ادراک و فهم او از بيرون مطابق با واقعيت بيرون باشد ,به طور مثال عرض می کنم ,اگر شما در خانه ايی باشيد که هيچ راهی به بيرون نداشته باشد وشما بدون سابقه ی ذهنی بخواهيد از بيرون خبر بدهيد ,حتما از روی شانس وحدسيات خود خبر می دهيد ,چرا که به بيرون به خاطر آنکه ديدی نداريد احاطه وتسلط نداريد.

درمورد انسان هم همينطور است,انسان برای شناخت هر چيزی بايد بر او مسلط شود ,وخود انسان از اين قائده مستثنی نيست.

اما براستی چگونه انسان می تواند برخود مسلط شود؟يعنی به ماهيت خويش پی ببرد کدام آزمايشگاهی انسان را چه از بعد جسمی و چه از بعد روحی مورد تجزيه وتحليل قرار داده ونتايج اين آزمايش را با دليل عقلی ثابت کرده ؟

آيا ايده های روان شناسان در مورد روحيات و خصوصيات انسان مطابق با واقعيت انسان است ؟يا انها هم مانند فردی که در اتاق بود از روی حدس وگمان حرف می زنند ؟چرا که انها هم به نوبه خود يک انسان هستند ,وبراساس تجربه يک سری حرفهايي را می زنند ,در حالی که تجربه کليت ندارد وخطا پذير است.

بنابر انچه ما _طبق عقل_گفتيم ماهيت انسان ,خصوصيات وی ,عناصرواجزائ او اعم از جسم وروح,پيچيده ونامعلوم است ,واز آنجايی که در سطح کره زمين از او هوشمند تر موجودی نيست ,که بتوان برای شناسايي او از او کمک گرفت لا جرم بايد گفت اين مقوله بدون نتيجه مختومه اعلام می گردد .

الا اينکه...

سی ای فلين :تعريف انسان را در بزر گی رويا هايش می داند و می گويد :

در بزرگی وشان رءيا هايش ,

در عظمت عشقش ,در والايی ارزش هايش , ودر شادي و سرورتقسيم شده اش نهفته است,

بزرگي وشان انسان , در افکارش,در ارزش تجسم يافته اش ,در چشمه هايي که روحش ازان سيراب می گردد,

در بينشي که به آن دست يافته ,نهفته است .

بزرگي و شان انسان ,در بزرگی وشان حقيقتی است که برلبان جاری می سازد,در ياری و مساعدتی که بذل می _کند,در مقصدی که مي جويد,ودر چگونه زيستن او نهفته است

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 6 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

خدایا

برمن زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری

لحظهای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

ومردنی عطا کن که بر بیهودگی یش سوگوار نباشم

 

 

استاد دکتر علی شریعتی

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 6 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

پنج هدف مهم در زندگی فردی

هدف واژه ایست که مطالب بسیار درباره آن نوشته اند، گفته اند و خوانده ایم مجموعه کتابهای موفقیت و در سخن بزرگان یا در فرهنگ ها و ادیان مختلف دامنه وسیعی از مجموعه هدف ها معین شده وهریک به نوبه خود خواستار تعالی و رشد بشر در جنبه های مختلف (بعنوان هدف) بوده اند. آنچه قطعی و مسلم است زندگی هدف دار خواستنی تر و زیباتراست. در سنین جوانی که ما سعی در رسیدن به استقلال فکری و مادی هستیم (حدود 18 الی 22 سالگی) بسیار پیش آمده که بین اهداف مختلف که در دنیای امروز که تعداد آنها تقریبا نامحدود بنظر می آید گم و گیج می شویم و واقعا نمی دانیم چه باید انجام داد، کدام بهتر یا ارجحیت دارد. در این نوشته پنج هدفی نقل شده که امروزه هر فرد باید در زندگی خود در نظر گرفته تا زندگی کردن برای او توام با شور و لذت سپری شود. به هیچ وجه نباید بعضی از این اهداف را از برنامه زندگی خود بطور موقت یا دایم خارج کرد سهم هر کدام از آنها در جریان زندگی باید یکسان در نظر گرفته شود. این اهداف در طول زندگی استمرار دارند و مانند شئ یا چیزی نیستند که پس از بدست آمدن از آن دست بکشیم. به نظر من این اهداف به اندازه کافی گسترده کلی و جامع هستند که می توان هر هدف کوچک و بزرگ دیگری را در دل این پنچ هدف گنجانید. از طرفی هر کدام از این اهداف بدلیل اهمیتی که دارند نمی تواند با اهداف دیگر ترکیب یا ادغام شود. تقاضای من از خواننده محترم این خواهد بود که در صورت امکان در قسمت نظرات اگر توصیه ای مبنی بر نوع تقسیم بندی یا اشکالات و معایب احتمالی این اهداف به نظرتان می رسد مطرح نمایید.

1- سلامتی Health: سلامتی فیزیکی، مراقبت و محافظت از خود، ورزش، بهداشت فردی همه و همه باید مورد نظر وهدف فرد قرار داشته باشد.در واقع بعد فیزیکی و مکانیکی انسان درست شبیه اتومبیل یا هر وسیله دیگر است که نیاز به مراقبت وسرویس و نگهداری دارد.

2- آگاهی Awareness: مطالعه مستمر در زمینه های مختلف علوم انسانی و علوم تجربی روز با هدف رسیدن به دانایی یا همان آگاهی وپس از آن ما باید به خودآگاهی و خداآگاهی برسیم.

3- شغل Occupation, Job: ادامه تحصیل، کسب تخصص و حرفه با هدف رسیدن به شغل مورد علاقه که در نهایت منجر به خود کفایی و استقلال فردی شود. این امر شاخص مهمی در آرامش فرد خواهد داشت. کار کردن یا خدمتی را ارائه کردن به نوعی بار اخلاقی هم دارد چون با کار کردن ما خدمتی به دیگری کرده ایم. این خدمت می تواند تعمیر یا تمیزکردن کفش کسی یا پیوند زدن کلیه و رگهای قلب فردی باشد.

4- ارتباط Relation: داشتن شبکه ای از دوستان و ارتباط با آنها یکی از بایدهای زندگی است. مخصوصا رابطه چهره به چهره و دوخته شدن چشم ها به یکدیگر. واز طرفی باید از رابطه هایی که در آن رنج می بریم و تبادل احساسی و لذتی نیست خارج شویم و یا به آن بهبود ببخشیم، توصیه شده بچه ها در طول دوران تحصیلی خود باید تعدادی بین 20 تا 30 دوست داشته باشند.کسانی که نمی توانند با دیگران رابطه برقرار کنند و دوستانی برگزینند افرادی تنها و در خود مانده هستند.

5- تفریح و سرگرمی Entertainment: امروزه بعنوان یک بخش مهم در زندگی فردی محسوب می شود و نباید به هر دلیلی تعطیل و یا کم اهمیت در نظر گرفته شود. فعالیت جدی در یکی از زمینه های هنری مثل موسیقی، نقاشی، سفالگری... وقت گذاشتن برای استفاده از محصولات فرهنگی و هنری نظیر: موسیقی، تئاتر، فیلم، موزه های تاریخی، باستانشناسی، مردم شناسی. وبلاگ نویسی ، شرکت در کلوپ ها ، جشنواره ها، میهمانی و سفرکردن.

(تمامی موارد فوق ازیک درجه اهمیت برخوردارند و ارجحیت خاصی نسبت به هم ندارند.)

شواهدی بر مطالب فوق

با کمی دقت به اطراف متوجه می شوید بسیاری از ما مردم اهداف پنجگانه را بطور هم زمان در زندگی فردی دنبال نمی کنیم بسیاری از پدر و مادرها به درس خواندن فرزندان توجه زیادی دارند در حالیکه به ورزش و تفریح آنها اهمیت چندانی نمی دهند یا از ارتباط فرزند با دوستانش بیم دارند. پدر و مادرها اغلب سعی می کنند بچه ها را درس خوان بارآورند در حالی که باید آنها را کتاب خوان بارآوریم. تا مطالعه، کتاب خوانی و میل به دانستن در آنها تقویت و مد نظر قرار گیرد. با این فشارها و یک بعدی کردن زندگی در واقع فرزندمان را خسته و رنجور می کنیم.
فردی اگر یک سره درس بخواند و بخش های دیگر زندگی را تعطیل کند حداکثر استاد دانشگاه خواهد شد. کله او شاید نسبت به کله سایر افراد جامعه کمی بزرگ تر به نظر آید در حالی که دست و پاهایش بسیار کوچک و ضعیف مانده اند. آیا می دانید در یک تحقیق آماری مشخص شده 70% اساتید دانشگاههای آمریکا خوشبخت نبوده و در زندگی خود احساس لذت و رضایت نمی کنند.(خوشبختی از نظر علمی تعریف دارد) فکر نکنید در ایران یا سایر نقاط دنیا اوضاع بهتر از اینست چنین افرادی هدف 3 را در زندگی دنبال کرده اند ارتباط خوبی با همسروفرزندان خویش ندارند موضوع سرگرمی (هدف 5) برای آنها کم اهمیت و آن را اتلاف وقت می دانند. جدیدت، تلاش و کار را هدف زندگی می پندارند. ازاین افراد بعنوان افراد موفق بیمار یاد می شود. این افراد حتی فرصت پرداختن به هدف 2 یعنی کسب آگاهی و خود آگاهی را نداشته اند، مسئله دقیقا اینجاست که بین خواندن مقاله علمی، کتاب درسی تخصصی و مطالعه همه جانبه و مستمر تفاوت است. زمانی من به آگاهی و خود آگاهی می رسم که بدانم که هستم، چه هستم، کجاهستم، کجا می خواهم بروم، چه کاری باید بکنم، مشکلات و گرفتاری هایم چه و کجاست؟ در غیر اینصورت پس باید به خود بگویم برای حمالی به این دنیا آمده ام، ما زندگی نمی کنیم که کار کنیم بلکه کار می کنیم که زندگی کنیم.
از طرف دیگر بسیارند کسانی که وقت خود را به سرگرمی و خوش گذرانی سپری می کنند و رنج را (رنج مشروع را) برنمی تابند این افراد مسئولیت پذیر نیستند. توجهی به اهداف 1 و 2و 3 نمی کنند حتی به دلیل عدم آگاهی وارد ارتباطات بد با دیگران می شوند. می توان گفت این افراد از نظر جسمانی رشد کرده اند ولی کودک درون آنها همچنان کودک و ضعیف مانده است. گفته می شود این افراد کودک بوده اند و حال به غولک تبدیل شده اند. در این رابطه متخصصین تعلیم و تربیت تذکر داده اند پدرومادرها همیشه اصل به تاخیر انداختن لذت را برای کودک خود بکار بندند. به عبارتی در مراحل مختلف سنی کودک (یک تا هجده سال) نباید نیازهای او را بلافاصله محیا کرد هر چند امکان آن برایشان وجود داشته باشد.
در اطراف خود افرادی را می بینیم که بخش عمده ای از وقت خود را صرف یک شاخه هنر مثل موسیقی کرده اند و به درجاتی هم رسیده اند ولی در اداره زندگی خود و ارتباط با دیگران مشکل دارند این افراد بسیار تنها هستند و احساس می کنند بیشتر مردم جامعه آنها را درک نمی کنند و آنچنان که باید و شاید به آنها توجه نمی شود بسیار زود رنج که اصطلاحا گفته می شود این افراد پوست روانی ندارند یعنی با کوچکترین مسئله ای شدیدا احساس ناراحتی می کنند. جای سوال دارد که چرا باید چنین زندگی کنیم؟
حرفه هایی مثل استاد موسیقی شدن – بازیگر سینما یا ملی پوش تیم فوتبال شدن خوب اند ولی این حرفه ها شرایط خاص خود را دارند.
اول: این که فرد باید دارای استعدادهای خاص و استثنائی در آن زمینه باشد.در حالی که خداوند اکثر آدم ها را به لحاظ هوش و استعداد متوسط خلق کرده است.
دوم: فرد باید وقت زیادی از زندگی خود را صرف این گونه هدف ها نموده تا مهارت لازم و سطح بالایی کسب نماید.
سوم: شرایط رسیدن به این گونه هدف ها در بسیاری از موارد حالت گزینشی و انتخابی دارد یعنی احتمال دارد من در شرایط مساوی و حتی برتر نسبت به دیگر رقیبان خود انتخاب نشوم.
این در حالی است که اگر یک آدم متوسط تصمیم بگیرد که یک مهندس ماهر یا دکترمتخصص شود حتما با یک برنامه ریزی به هدفش خواهد رسید. ولی همین فرد اگر تصمیم بگیرد جزء ستارگان سینمای ایران شود به احتمال قوی به هدفش نخواهد رسید. توجه کنید ما در دنیای احتمالات زندگی می کنیم بنابراین تصمیم ما باید از روی فکر انجام شود که احتمال موفقیت من در آن هدف چقدر خواهد بود.
متخصصان مشاوره به عموم مردم توصیه می کنند که هدف 3 یعنی شغل را از طریق ادامه تحصیل یا کسب مهارتهای شغلی کاربردی دنبال کنیم و در کنار آن می توان عضو تیم فوتبال اداره یا سازمان شهر خود بود. و اگر به موسیقی علاقه داریم آن را در برنامه هدف شماره 5 خود قرار دهیم. در غیر اینصورت دنبال کردن این گونه هدفها را از طریق علمی و آکادمیک توصیه کرده اند. یعنی اگر به موسیقی علاقه دارید از طریق ادامه تحصیل در آن رشته اقدام کنید. یا اگر به ورزش علاقه دارید از طریق شرکت در دانشگاه و تحصیل در رشته مثلا تربیت بدنی پیگیری کنید، و از شیوه های آموزشی غیرعلمی و تجربی (به اصطلاح سنتی) پرهیز کنید. چون ما در دنیای علم زندگی می کنیم و از طرفی قرار است ما به استقلال مالی و مادی هم برسیم، اگر این امر محقق نشود در نتیجه فردی خواهیم شد نیازمند و فرد نیازمند همیشه نگران است، فرد نگران نمی تواند به آرامش فکر کند. از این گذشته باید واقعیت جامعه را درنظر گرفت چندی پیش به نقل از استاد فرهاد فخرالدینی (رهبر ارکستر موسیقی ملی ایران) شنیدم یک نوازنده ارکستر به طور متوسط حقوقی معادل 70000 تومان در ماه دریافت می کند. برایم خیلی عجیب بود این پیام ها متاسفانه نشان دهنده بعضی از معضلات ریشه ای جامعه ماست کسی که در تولید آثار هنری جامعه نقش دارد چرا باید در چنین شرایطی قرار گیرد.

ابعاد وجودی انسان پیچیده است و باید آگاهانه آنها را شناخت و به آنها رسیدگی کرد. و اگر بعضی ابعاد آن را رشد داده و بخشی را واگذاریم در واقع کل مجموعه اجزائ یک سیستم را به سمت عدم تعادل هدایت کرده ایم زندگی کردن برای من و تو باید توام با لذت باشد درست است که زندگی کردن رنج هم دارد ولی این رنج باید رنج مشروع باشد. اگر قراراست اضافه وزن خود را کم کنم باید آن را گرم به گرم از طریق ورزش و رژیم غذایی مناسب طی ماهها کم کنم. ولی این رنج یک رنج مشروع است زیرا در راستای هدف شماره یک یعنی سلامتی قرار دارد ولی اگر قرار باشد خودم را تا خرخره زیر غرض ببرم که یک اتومبیل آنچنانی داشته باشم این یک رنج نامشروع بحساب می آید. بسیاری از ما آدم ها خود و عزیزان مان را بدلیل کم دانی رنج میدهیم این رنج هم رنج نامشروع است در این دنیا چیزهای زیبا بسیارند می توان به آنها هم پرداخت و برای آنها وقت گذاشت و از زیبایی های آن لذت برد.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.

وقتي مُرد همه ميگفتند به بهشت رفته است.

آدم مهرباني مثل او حتماً به بهشت ميرفت.

 در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.

استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.

دختري كه بايد او را راه ميداد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نميخواهد، هر كس به آنجا برسد ميتواند وارد شود.

مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:

اين كار شما تروريسم خالص است!

پطرس كه نميدانست ماجرا از چه قرار است، پرسيد: چه شده؟

ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.

از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش ميدهد...

در چشم هايشان نگاه مي كند...

به درد و دلشان ميرسد.

حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو ميكنند...

هم را در آغوش ميكشند و ميبوسند.

دوزخ جاي اين كارها نيست!!

لطفاً اين مرد را پس بگيريد!!

وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي، خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

       

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد:چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت:چون من زن هستم.

پسر  بچه گفت: من نمي‌فهمم. مادر  گفت:  تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها پسر

کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه مي کنند؟ پدرش تنها توانست به او

بگويد:تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه مي کنند. پسر کوچک بزرگ شد و  به يک مرد

تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا

پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

خدا گفت:زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين

شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانه‌

هايشآن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد ومن به او توانايي دادم که در جاييکه

 همهاز جلو

رفتن نااميد  شده‌اند او تسليم نشود  و همچنان پيش برود. به  او توانايي نگهداري از

خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض ياپير شده است بدون اين که شکايتي بکند.

به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد

حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه

تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند

يک شوهر خوب هرگزبه همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش

 را آزمايش مي کند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با

 وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين

اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته

باشد. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني

 پسرم،زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه

آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در اعماق چشمهايش نهفته است.

زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن

قرار دارد.

منبع:http://www.shivanaaa.blogfa.com/

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
-اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :

صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني


نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

A – Accept: پذيرا باشيد:

ديگران را همانگونه که هستند بپذيريد ، حتی اگر برايتان مشکل باشد که عقايد ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنيد.


B - Break away: خودتان را جدا سازيد:

خود را از تمام چيزهایی که مانع رسيدن شما به اهدافتان می شود جدا سازيد.


C - Create: خلق کنيد:

خانواده ای از دوستان و آشنايانتان تشکيل دهيد و با آنها اميدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هايتان را شريک شويد..


D – Decide: تصميم بگيريد:

تصميم بگيريد که در زندگی موفق باشيد . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پيدا می کند و اتفاقات خوشايند و دلپذيری برای شما رخ خواهد داد.


E - Explore: کاوشگر باشيد:

جستجو و آزمايش کنيد . دنيا چيزهای زيادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادريد چيزهای زيادی را ارائه دهيد. هر زمان که کار جديدی را آزمايش می کنيد خودتان را بيشتر می شناسيد.


F - Forgive: ببخشيد:

ببخشيد و فراموش کنيد . کينه فقط بارتان را سنگينتر می کند و الهام بخش ناخوشايندی است. از بالا به موضوع نگاه کنيد و به خاطر داشته باشيد که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.


G - Grow: رشد کنيد:

عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنيد تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسيدن به اهدافتان شوند.


H – Hope: اميدوار باشيد:

به بهترين چيزها اميد داشته باشيد و هرگز فراموش نکنيد که هر چيزی امکان پذير است ، البته اگر در کارهايتان پشتکار داشته باشيد و از خدا کمک بخواهيد.


I - Ignore: ناديده بگيريد:

امواج منفی را ناديده بگيريد . روی اهدافتان تمرکز کنيد و موفقيت های گذشته را بخاطر بسپاريد . پيروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقيت های آينده هستند.


J – Journey: سفر کنيد:

به جاهای جديد سر بزنيد و با فکر روشن ، امکانات جديد را آزمايش کنيد . سعی کنيد هر روز چيزهای جديدی را بياموزيد ، بدين صورت رشد خواهيد کرد و احساس زنده بودن می کنيد.


K – Know: بدانيد:

بدانيد که هر مساله‌ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهايت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذير بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آيد.


L – Love: دوست بداريد:

اجازه دهيد که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هيچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.


M – Manage: مدير باشيد:

بر زمان مديريت داشته باشيد ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می‌شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنيد.


N - Notice: توجه کنيد:

هرگز افراد فقير ، نااميد ، رنج کشيده و ضعيف را ناديده نگيريد و هر نوع کمکی را که قادريد به اين افراد ارائه دهيد از آنان دريغ نکنيد.


O -Open: باز کنيد:

چشم هايتان را باز کنيد و به تمام زيباييهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنيد ، حتی در سخت ترين و بدترين شرايط ، چيزهای زيادی برای سپاسگزاری وجود دارد.


P –Play: بازی و تفريح کنيد:

فراموش نکنيد که در زندگيتان تفريح و سرگرمی داشته باشيد . بدانيد که موفقيت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.


Q – Question: سوال کنيد:

چيزهايي را که نمی دانيد بپرسيد ، زيرا که شما برای ياد گرفتن به اين کره خاکی آمده‌ايد.


R – Relax: آرامش داشته باشيد:

اجازه ندهيد که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به ياد داشته باشيد که همه چيز در نهايت درست خواهد شد.


S – Share: سهيم شويد:

استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائيهايتان را با ديگران تقسيم کنید ، زيرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.


T – Try: تلاش کنيد:

حتی زمانی که روياهایتان غير ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنيد . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شويد.


U – Use: استفاده کنيد:

از استعدادها و توانايي‌هايتان به عنوان بهترين هديه استفاده کنيد . استعدادهايي که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحيح از استعدادها و توانايي هايتان برای شما پاداش های غيرمنتظره ای به دنبال دارد.


V – Value: احترام بگذاريد:

برای دوستان و اقوامی که شما را حمايت و تشويق کرده اند ، ارزش قائل شويد و هر کاری که از دستتان بر می‌آيد برای آنها انجام دهيد.


X – X-Ray: اشعه ايکس:

با دقت و شبيه اشعه ايکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگريد در نتيجه شما زيبايي و خوبی را در قلب آنها خواهيد ديد.


Y – Yield: اجازه دهيد:

اجازه دهيد که صداقت و درستکاری وارد زندگيتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنيد درانتها خوشبختی را خواهيد يافت .


Z – Zoom: تمرکز کنيد:

زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد برويد . اجازه ندهيد که تلخی ها مانع رسيدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانايي ها ، روياها و فردايي روشن تمرکز کني

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

be torke migan petros ki bood?mige:ye dehghane fadakar bood ke vaghty gorg be goosfandash hamle kard raft zire tanko angoshtesho kard too cheshe ranandeye ghatar

torke mire birun ghaza bokhore mibine neveshte "HOTDOG" konjkav mishe o yeki mikhare,laye sandewicho ke baz mikone mige: shanso bebin!!!kojaye sag be ma oftad

dooset daram be 26 zaboon!!!- 01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t aime 07) Greek : S ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch ha di ga rn 22) Swedish : Jag a Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe

ب.ظ): ): ترانه اي که بسيجيان عزيز لطف کردن براي روز خواهر آماده کردن : خواهرم در كوچه آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن گيسوان از روسري بيرون مريز بر مسير ديدگان افسون مريز خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش مي گويم عروسك نيستي خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟ خواهرم اينقدر طنازي نكن! با امور شرع لجبازي نكن

 

ب.ظ): اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد

 

ق.ظ): ): پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد (devil)

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

به من گفتی بزرگترین ارزوت چیه؟گفتم برآورده شدن آرزوی تو.ولی حیف که نمی دونستم آرزوی تو جدا شدن ما بود


نباید اجباری در میان باشد که اگر امروز کسی را دوست میدارم فردا نیز چنین باشد این نیاز طبیعت نیست این ضرورت ذاتی نیست که عشق فردا نیز حضور داشته باشد شاید باشد و شاید نباشد و هر قدر بیشتر بر حضور عشق اصرار ورزی بیشتر و بیشتر غیر ممکن می نماید (يك منطق)


 دختر با ظاهري ساده و نه مذهبي در حال عبور كردن از خيابان بود پسري از پياده رو داد زد سيبيييلو چطوري؟ دختر كاملا خونسرد تبسمي كرد و جواب داد وقتي تو زير ابرو بر مي داري منم بايد سيبيل بزارم تا اين جامعه يه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چيزي نگفت(يك واقعييت تلخ)

 

الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير اما هميشه از تهديدات يک دختر بچه بترس (يك اميد به دروغ بودن)

 

 در تاريکي شب سه شمع روشن مي کنم اولي براي بودنت دومي براي ديدنت سومي براي بوسيدنت و در اخر هر سه را خاموش مي کنم براي در اغوش گرفتنت(يك ارزو)

 

 Dar an roozi ke hame be donbale cheshmane ziba hastand to be donbale negahe ziba bash

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

این واقعه اخیراً درشمال تگزاس اتفاق افتاده است. زنی در روز یکشنبه برای قایقرانی رفته بود وبا خودش چندتا قوطی نوشایه برده وآنها رادریخچال گذاشت .روز 2شنبه اوبه بیمارستان منتقل شد ودربخش مراقبتهای ویژه بستری شدودرروز 4 شنبه فوت کرد.

کالبدشکافی نشان داد که دراثربیماری عفونی لپتوسپیروز مرده است.نتیجه تحقیقات نشان داد که او قوطی نوشابه را بدون لیوان استفاده کرده است.آزمایشات نشان داد که قوطی ها آلوده به ادرارخشک شده موش صحرایی بوده است وبخاطرهمین دچار این بیماری عفونی شده است.ادرار موش محتوی موادسمی وکشنده است .خیلی توصیه می شود که قسمت بالای قوطی های نوشابه راقبل از مصرف دقیق بشوئید .قوطی ها در انبارکالا نگهداری می شوندوبدون اینکه تمیز شوند مستقیم به مغازه ها فرستاده می شوند.

یک مطالعه در NYCU نشان داد که دربهای قوطی های نوشابه آلوده تر از توالتهای عمومی می باشد وآلوده به میکروبها وباکتری ها می باشد.

بنابراین قبل از اینکه آنها را با دهانتان بخورید با آب خوب بشویید تا این اتفاق مهلک برایتان رخ ندهد.

این پیام را به دوستانتان بفرستید.

کپی برداری به نفع انسان دوستی و حقوق بشر حلال است

عشق

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده !
آخه مي دوني ؟ : "خدا" خيلي تنهاست


بچه ها من قبول دارم خدا خوبه ولی خدا من را داره امتحان می کنه شما هم تورا به خدا برام دعا کنید
ابن امتحان خیلی سخته من خسته شدم
ببخشید گریم گرفته تابد دوستون دارم

جانی۲(حجت)

نظر درمورد این پست را همین جا بدید دوستتون دارم

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

همانگونه که می دانید طرح انتقال اعتبار از یک سیم کارت اعتباری به سیم کارت اعتباری دیگر مدتی است که توسط شرکت ایرانسل به صورت آزمایشی شروع به کار نموده و طی این مدت با استقبال خوبی نیز از طرف کاربران رو به رو شده است.

اما، در این بین افرادی سودجو با زدن وبلاگ یا تاپیک های وسوسه کننده در فروم های مختلف به فکر سوء استفاده از علاقه مندان به استفاده از این خدمات افتاده اند و سعی می کنند از بی اطلاعی برخی کاربران ایرانسل به نفع خودشان استفاده کنند.

به عنوان نمونه می توانید تصاویر برخی از این وبلاگ ها را در لینک های زیر مشاهده نمایید.

بنابراین به علاقه مندان به استفاده از این خدمات توصیه می شود تا ضمن آنکه مواظب پیام های تبلیغاتی و جعلی درج شده در برخی سایت ها و انجمن ها باشند از در اختیار قرار دادن تلفن همراه خود به افراد ناشناس نیز خودداری نمایند.

همچنین روش صحیح انتقال اعتبار از یک سیم کارت اعتباری به سیم کارت اعتباری دیگر در ادامه مطلب توضیح داده شده است.

تصاوير: نمونه تبلیغات جعلی | 2
منبع خبر: GSMAria



همانگونه که در تصویر بالا مشاهده می کنید؛

ابتدا شماره گیرنده اعتبار را وارد نمایید.

در انتهای شماره بالا : قرار دهید.

مبلغی را که می خواهید منتقل شود (به ریال) وارد کنید.

در نهایت، این SMS را برای شماره 1112 ارسال نمایید.

بچه ها خیلی دوستون دارم ها علی یارتون

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

افراد ثروتمند و ميليونر خود ساخته باهوش تر و برتر از شما نيستند.

 اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته اند كه شما نيز ميتوانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد.

1- روياهاي بزرگي در سر داشته باشيد. افكار بزرگ زندگي شما را متحول خواهد ساخت.
 
2- يك تصوير خاص از مقصد مسير خود در ذهن تان ترسيم كنيد. هر اندازه اين تصوير مشخص تر و خاص تر باشد امكان دستيابي شما به آن بيشتر خواهد بود.
 
3- به گونه اي رفتار كنيد كه گويي شما مالك كسب و كارتان ميباشيد. ولو آنكه براي شخص و شركت ديگري كار ميكنيد. اين نگرش شما بذرهاي موفقيت و استقلال شغلي را در سرنوشت شما خواهد كاشت.
 
4- شغل خود را دوست داشته باشيد. چنانچه به آن علاقه مند نميباشيد آن را رها كنيد. با "نه" گفتن به شغلي كه تنها براي پول انجامش ميدهيد شغل دلخواه خود را همچون آهن ربا جذب خود خواهيد كرد.
 
5- يك گروه خوش فكر تشكيل دهيد. با افرادي كه متعهد به ايجاد يك شغل بزرگ هستند جلسه تشكيل دهيد. انديشه ها و ايده هاي خود را با يكديگر در ميان بگذاريد و از يكديگر پشتيباني كنيد.
 
6- همواره ضوابط اخلاق كاري را رعايت كنيد.
 
7- پيشرفت و بهبودي دائم و بي وقفه در شغل خود را سر لوحه اعمال خود قرار دهيد. هميشه به علم خود بيفزاييد.
8- به شغل خود بعنوان يك خدمت رساني بنگريد. ياري رساندن به ديگران كسب و كار شما را رونق خواهد بخشيد.
 
9- از تمام جزئيات و ريزه كاريهاي شغل خود آگاهي يابيد. اين پيشه شماست.
 
10- مترصد فرصتها باشيد. هر لحضه ممكن است بر در شما بكوبد. آيا شما آماده هستيد؟
 
11- تناسب اندام خود را حفظ كنيد. ذهن توانمند جسم نيرومندي پديد مي آورد. بدن ضعيف معلول ذهن ضعيف ميباشد. سلامت جسماني و رواني شما اساس موفقيت شما در زندگي ميباشد.
 
12- زندگي خود را اولويت بندي كنيد. ابتدا كارهاي مهم تر را به انجام رسانيد.
 
13- پيش از آنچه مشتري انتظار دارد به وي خدمت ارائه دهيد. اين عمل اعتماد سازي  كرده و مشتريان شما را افزايش ميدهد.
14- فرد منظبطي باشيد. زندگي خود را  از فعاليتها و افرادي كه موجبات پيشرفت و بالنگي شما را فراهم مي آورند، پر كنيد. فعاليتهايي كه بر زندگي شما اثر منفي مي گذارند را از خود دور سازيد.
 
15- نخست به خودتان پرداخت كنيد. اين نخستين قانون متمولان است. پس انداز را هيچگاه فراموش نكنيد.
 
16- هر از چند گاهي تنهايي را تجربه كنيد. در زمان تنهايي به نداي درون و انديشه هاي ذهن خود گوش فرا دهيد و برنامه ريزيهاي خلاقانه كنيد.
 
17- بسوي برتري گام برداريد. بهترين را ارج دهيد و به كمتر از آن قانع نباشيد.
 
18- صداقت و درستكاري بهترين سياست است. خود و خواسته هاي خود را بشناسيد و آنها را هميشه صادقانه بيان داريد.
 
19- در روند تصميم گيري سريع عمل كرده و در تغيير آنها كند و آهسته باشيد.
 
20- شكست گزينه شما نخواهد بود. تمام افكار شما بايد بر موفقيت متمركز باشد. شما بايد موفق گرديد.
 
21- در دستيابي به اهدافتان مصمم باشيد. پافشاري سرسختانه اعتماد بنفس شما را تقويت كرده و شما را به پيروزي نهايي نزديك ميكند.
 
22- بر خلاف جريان آب شنا كنيد.هيچگاه از ايده ها،عقايد و رويكردهاي نو نهراسيد.
 
23- بروي فرصتها تمركز كنيد و نه بروي موانع.
 
24- سه عنصر ترس، پشت گوش اندازي و تنبلي را از زندگي خود بيرون اندازيد.
 
25- به خاطر داشته باشيد اغلب افرادي كه در كنار شما زندگي ميكنند از پيشرفت و ثروتمند شدن شما خوشنود نخواهند شد و ممكن است در  اين مسير مرتبا شما را از دستيابي به اهدافتان دلسرد سازند. تنها به اهداف خود بينديشيد و آنها را ناديده بگيريد.
 
26- ياد بگيريد خودخواه باشيد. خودخواهي به معني ناديده گرفتن حقوق ديگران نيست. بلكه به مفهوم ارج نهادن به خواسته ها و آرزوهاي خودتان و مقدم دانستن آنها بر خواسته هاي ديگران است.
 
27- حال اگر فرد بد شانسي نباشيد حتما پولدار ميشويد!
 
بچه ها خیلی دوستتان دارم به خدا اگر شما نبودید این وبلاگ را تخته می کردم
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت|

کاش می دانستی ...
بعد از آن دعوت زیبا ، به ملاقات خودت ، من چه حالی بودم
خبر دیدار ، چو از راه رسید      پلک دل ، باز پرید
من سراسیمه ، به دل بانگ زدم آفرین قلب صبور ، زود برخیزعزیز ، جامه تنگ
درآر ، وسراپا به سپیدی تو درآ
و به چشمم گفتم :   باورت می شود ای چشم به ره ماندۀ خیس که پس از این
همه مدت ، زتو دعوت شده است ؟
چشم خندید وبه اشگ گفت :    برو بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه ،
با توام کاری نیست
وبه دستان رهایم گفتم :   کف برهم بزنید هر چه غم بود گذشت ، دیگر اندیشۀ
لرزش به خودت راه مده
وقت آن است که آن دست محبّت ، زتو یادی بکند
خاطرم را گفتم :   زود تر راه بیفت هر چه باشد ، بلد راه تویی ، ما که یک
عمربدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت :   مرحمت کم نشود گویا با من بنشسته دگرکاری نیست ،
جای ماندن چو دگر نیست ، از این جا بروم
پنجه از مو به در آورده ، به آن شانه زدم و به لب ها گفتم :
خنده ات را بردار ، دست در دست تبسم بگذار و نبینم دیگر ، که تو ور چیده
و خاموش به کنجی باشی !!!
سینه فریاد کشید :   من نشان خواهم داد قاب نامش را در طاقچه ام و هوای
خوش یادش را ، در حافظه ام
مژده دادم به نگاهم ، گفتم :   نذر دیدار ، قبول افتاده است و مبارک
باشد ، وصلت پاک تو با برق نگاه محبوب
وتپش های دلم را گفتم :   اندکی آهسته ، آبرویم نبری ،  پایکوبی ز چه بر
پا کردی ؟   پای بر سینه چنان طبل نکوب
نفسم را گفتم :   جان مولا تو دگر بند نیا
اشک شوقی آمد  تاری ، جام دو چشمم بگرفت و به پلکم فرمود :   همچو دستمال
حریر ، بنشان برق نگاه  ...
پای در راه شدم  ...
دل به مغزم می گفت :   من نگفتم به تو آخر ، که سحر خواهد شد ! هی تو
اندیشیدی ، که چه باید بکنی  .
من به تو می گفتم :   او مرا خواهد خواند ، و مرا خواهد دید
سر به آرامی گفت :  خوب چه می دانستم ، من گمان می کردم دیدنش ممکن نیست
و نمی دانستم بین تو با دل او
 حرف صد پیوند است .  من گمان می کردم ...
سینه فریاد کشید ، خوب فراموش کنید هر چه بوده است گذشت ، حرف از غصه و
من گفتم و اندیشه ، بس است
به ملاقات بیندیش و نشاط ...
آفرین پای عزیز ، قدمت را قربان     تندترراه برو ، طاقتم طاق شده است
چشم برقی می زد ! اشک برگونه نوازش می کرد ! لب به لبخند تبسم می کرد !
مرغ قلبم با شوق  سر به دیوار قفس می کوبید ! تاب ماندن به قفس هیچ
نداشت  !
دست بر هم می خورد ! نفس از شوق  دم سینه تعارف می کرد ! سینه بر طبل
خودش می کوبید !
عقل شرمنده به آرامی گفت :    «  راه را گم نکنیم  »  !!!
خاطرم ، خنده به لب گفت :   نترس  نگران هیچ مباش  ، سفر منزل دوست  ،
کار هر روز من است
چشم بر هم بگذار ، دل تو را خواهد برد
سر به پا گفت :   کمی آهسته ، بگذارید که من هم برسم ، دل به سر گفت
شتاب ، تو هنوزم عقبی ؟
فکر فریاد کشید :   دست خالی که بد است     کاشکی ...
سینه خندید و بگفت :   دست خالی زچه روی  این همه هدیه ، کجا چیزی
نیست !!!
چشم را گریۀ شوق          قلب را عشق بزرگ          سینه یک سینه سخن
روح را شوق وصال          لب پر از ذکر حبیب          خاطر آکندۀ یاد
کاشکی خاطر محبوب قبولش افتد
شوق دیدار نباتی آورد ، کام جانم شیرین       پای تا سر همه اندیشۀ وصل
وه چه رویای قشنگی دیدم
که تو در خواب ، مرا خواهی خواست
که تو در خواب ، مرا خواهی خواند
و تو در خواب ، به من خواهی گفت :  تو به دیدار من آ
کاشکی می دانستی  ...
من به میهمانی دیدار تو ، می اندیشم
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

          

هیچ وقت به نگاهش اهمیت ندادم و همیشه فکر میکردم تا ابد پیشم میمونه٬ وقتی از جایی برمیگشتم تو راه میدیدمش و اون همیشه اونجا بود چه موقعی که هوا خوب بود و چه موقعی که از آسمون سیل میبارید در حالی که میتونست تو خونه بمونه و اونجا انتظارم رو بکشه٬ و من نمیدیدم نگاه منتظرش رو.همیشه دنبال این بودم که کس دیگه ای من رو بیشتر از همیشه دوست داشته باشه غافل از اینکه هیچ کس جز اون من رو اونقدر نمیخواست که حاظر بود برام بمیره٬ من نفهمیدم و ندیدمش ندیدم تو راه موندن هاش رو٬ تلاش کردن هاش رو٬ نگاه همیشه منتظرش رو.

تو تمام بچه های محل من معروف بودم که هر وقت و هر جا میرم موقع برگشتن یه نفر سر راه منتظرمه و داره با نگاهش قدمهام را تا رسیدن بهش میشموره٬ بچه ها سر این مسئله با من شوخی میکردن و من ناراحت میشدم که چرا اون همیشه منتظر منه و من خجالت میکشم٬ همیشه قول میداد که دیگه نیاد ولی بازهم زیر قولش میزد و سر خیابون منتظرم میموند٬ خیلی از وقتها از خدا میخواستم که وضعیت این جوری نباشه ولی بازهم اون سر خیابون منتظر من بود.

وقتی برای بازی به محله های اطراف میرفتم وسط فوتبال بازی کردن احساس میکردم که یه نگاه داره روم سنگینی میکنه٬ آره تا اوجا میومد تا نگاهم کنه ولی من نفهمیدم و برای همین موضوع بهش اعتراض میکردم و میخواستم که این کار رو نکنه و طبق معمول اون قول میداد و زیر قولش میزد. من نمیفهمیدم اون برای چی این کار رو میکنه و آزارم میده و میخواستم که تو راهم نباشه و دنبالم نیاد و اون همیشه معذرت میخواست از اینکه ناراحتم کرده و فردا باز هم نگاهش به راهم بود.

وقتی مریض میشدم بالای سرم بود و تکون نمیخورد و مرتب نگاهش به من بود و نگاه من به در تا ببینم میزان محبت افراد به من چقدره؟  غافل از اینکه نگاهی هم به منه تا یه وقت چیزیم نشه و من باز نفهمیدم٬ برای هر کاری تو زندگیم با همه مشورت میکردم تا راه بهتر رو پیدا کنم و به همه مشکلاتم رو میگفتم بجز اون و اون همیشه بدون اینکه اعتراضی کنه فقط آرام با نگاه نگرانش اوضاع رو بررسی میکرد و اگه روزی چیزی میگفت و نظری میداد یا بهش اعتراض میکردم و یا اینکه نظر اون رو در آخر تمام نظرات میذاشتم و کلاْ هیچ وقت به نظرش اهمیت ندادم ولی اون بازهم به کارش ادامه میداد.

یه روز مریضی سختی گرفتم و کارم به بیمارستان و عمل جراحی کشید و اون یه لحظه از من غافل نبود و با پرستاری مداوم من رو به زندگی برگردوند ولی من نفهمیدم و بعد از بیماری و مرخص شدن از بیمارستان از تمام دکترها و پرستارها و کسانی که بهم کمک کرده بودند و به عیادتم اومده بودند تشکر کردم الا اون چون فکر میکردم وظیفشه ولی اون براش همین مهم بود که من سالمم و به این چیزها اهمیت نمیداد تا اینکه...

تا اینکه بعد از بیماری من اون مریض شد و مریضی اون که اهمیتی نداشت چیزی نبود یه مریضی ساده بود که زود خوب میشد و باز من نفهمیدم٬ اون کسی رو مثل خودش نداشت تا بهش اهمیت جدی بده و وقتی اهمیت دادیم که دکتر آب پاکی رو رو دستمون ریخت و اون و نگاه منتظرش برای همیشه من رو ترک کردن و من تازه فهمیدم که: ای وای مادرم مرد.

 

دیگه هیچ کس تو راه منتظرم نیست

 

 دیگه هیچ کس دنبال من نیست

 

دیگه هیچ کس نگاهش منتظرم نیست

 

دیگه هیچ کس دور ورم نیست

 

وای ای خدا مادرم نیست

 

مادرم تاج سرم نیست

منبع این مطلب زیبا :http://sunsetboy.blogfa.com

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت

کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!...

رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !...

 ولي خنده ام تلخ ميشود،...

 استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست،

 غم رو دلم نشست،

 رفت شاديم بمرد،

 شور از دلم ببرد ،...

 رفت ..رفت ..رفت...

و من ميخندم و ميگويم...

- خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ...

کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط اولین اشک خونین یک عاشق بی یار&جانی2.حجت


آخرين مطالب
» این پست مخصوص نظر دادن است
» اولین روز ...... به خاطر داری؟(نفس)
» ۱۲ نکته برای فکر کردن مانند افراد موفق
» زندگی
» نکاتی که دختر خانم های دم بخت باید بدانند!
» گلواژه های نـــــاب و پرمعنای زندگی
» چهارمین نشانه سکته نیز مشخص شد
» سفر زيارتي'سياحتي وهميشگي آخرت
» يه آرزو دارم براتون:(سوسن)
» با رعایت موارد زیر 10%به زندگی خود بیفزاییید
Design By : Pars Skin